الیور تویست

الیور تویست

'Your haughty religi...
ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳۱ 
OBWL6: Oliver Twist: Level 6: 2,500 Word Vocabulary (Oxford Bookworms)'Your haughty religious people would have held their heads up to see me as I am to-night, and preached of flames and vengeance,' cried the girl. 'Oh, dear lady, why ar'n't those who claim to be God's own folks as gentle and as kind to us poor wretches as you, who, having youth, and beauty, and all that they have lost, might be a little proud instead of so much humbler?'
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'والا شما مردم مذهبی می توانست سر خود برگزار شد تا مرا دید
که من هستم تا شب ، و از موعظه و شعله انتقام ، 'گریه
دختر. وای عزیزم ، خانم ، چرا ar'n't کسانی که ادعا می شود خود را دار خدا
به عنوان ملایم و به عنوان نوعی به ما فقیر به عنوان wretches شما ، که ، با جوانان ،
و زیبایی ، و همه آنها که از دست داده اند ، ممکن است کمی مغرور
به جای humbler زیاد؟ '

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، فیلم ، عکس
 
'Speak to her kindly...
ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳۱ 
Oliver Twist Volume I (Large Print)'Speak to her kindly,' said the young lady to her companion. 'Poor creature! She seems to need it.'
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
صحبت او به مهربانی ، 'گفت که بانوی جوان به همراه او. 'ضعیف
مخلوق! او به نظر می رسد به آن نیاز دارید. '

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، فیلم ، عکس
 
There was something ...
ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳۱ 
Oliver Twist (Absolute Classic)There was something so uncommon in her manner, that the flesh of the concealed listener crept as he heard the girl utter these words, and the blood chilled within him. He had never experienced a greater relief than in hearing the sweet voice of the young lady as she begged her to be calm, and not allow herself to become the prey of such fearful fancies.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
بود تا چیزی غیر معمول در رفتار او وجود دارد ، که از گوشت
پنهان به عنوان شنونده crept او شنید دختر مطلق این کلمات ، و
خون سرد در درون او. او بیشتر به حال تجربه نکرده
امداد رسانی در جلسه بیش از صدای شیرین از او به عنوان بانوی جوان خواسته
او را آرام می شود ، و اجازه نمی دهد خودش شکار از برای تبدیل شدن به چنین
ترسان fancies.

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، فیلم ، عکس
 
'There is nothing un...
ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳٠ 
The Real Oliver Twist: Robert Blincoe: A life that Illuminates a Violent Age'There is nothing unusual in that,' said the gentleman. 'They have passed me often.' '_Real ones_,' rejoined the girl. 'This was not.'
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'هیچ چیز غیر عادی در آن وجود دارد ، گفت : نجیب. 'آنها
من اغلب به تصویب رسید. '

'_Real ones_ ،' rejoined دختر. 'این بود. ندارد'

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، فیلم ، عکس
 
'Imagination,' said ...
ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳٠ 
Oliver Twist (Graphic Classics (Cloth))'Imagination,' said the gentleman, soothing her. 'No imagination,' replied the girl in a hoarse voice. 'I'll swear I saw "coffin" written in every page of the book in large black letters,--aye, and they carried one close to me, in the streets to-night.'
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'تصویرگری ،' گفت : آقا ، تسکین دهنده خود را.

'هیچ تخیل ،' دختر در یک صدای خشن جواب داد. 'من دیدم قسم می خورم
"تابوت" نوشته شده است در هر صفحه ای از کتاب در سیاه و سفید بزرگ
نامه ها ، -- بله ، آنها به اجرا درآمد و یکی از نزدیک به من ، در خیابان ها
به شب. '

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، فیلم ، عکس
 
'A fear of what?' as...
ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳٠ 
Oliver Twist (Penguin Readers, Level 4)'A fear of what?' asked the gentleman, who seemed to pity her. 'I scarcely know of what,' replied the girl. 'I wish I did. Horrible thoughts of death, and shrouds with blood upon them, and a fear that has made me burn as if I was on fire, have been upon me all day. I was reading a book to-night, to wile the time away, and the same things came into the print.'
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'ترس از چه؟' نجیب زاده پرسید که به نظر می رسید به او ترحم.

'من به ندرت از آنچه ،' پاسخ دختر دانند. 'آرزو دارم من. ناگوار
افکار مرگ و shrouds با خون بر آنها ، و از ترس که
ساخته است تا مرا بسوزانید اگر من در آتش بود ، که بر من کرده است در تمام طول روز. من بود
خواندن کتاب به شب ، به اغوا کردن زمان دور ، و همان چیز
نسخه قابل چاپ در آمد. '

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، فیلم ، عکس
 
'I told you before,'...
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳٠ 
Oliver Twist Has Asked for More'I told you before,' replied Nancy, 'that I was afraid to speak to you there. I don't know why it is,' said the girl, shuddering, 'but I have such a fear and dread upon me to-night that I can hardly stand.'
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'من به شما قبل از گفت ،' پاسخ نانسی ، 'بود که من به خاطر داشتن؟ برای شما
وجود دارد. من نمی دانم چرا از آن است ، گفت : دختر ، مرتعش ، 'اما به من بدهید؟
چنین ترس و وحشت بر من به شب که من به سختی می تواند ایستادن. '

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، فیلم ، عکس
 
'Why, for what,' sai...
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٩ 
Oliver Twist (Enriched Classics)'Why, for what,' said the gentleman in a kinder tone, 'for what purpose can you have brought us to this strange place? Why not have let me speak to you, above there, where it is light, and there is something stirring, instead of bringing us to this dark and dismal hole?'
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'چرا ، برای چه ،' گفت : نجیب زاده در تن kinder ، 'برای چه هدف
می تواند به شما ما را به این محل آورده عجیب؟ چرا به من اجازه نمی
صحبت شما در بالا وجود دارد ، آن است که در آن نور است ، و چیزی وجود دارد
تکان دهنده ، به جای آوردن ما را به این حفره تاریک و دلتنگ کننده؟ '

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، فیلم ، عکس
 
'To humour me!' crie...
ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٦ 
Oliver Twist (Dorling Kindersley Classics; Book & Cassette)'To humour me!' cried the voice of the girl whom he had followed. 'You're considerate, indeed, sir. To humour me! Well, well, it's no matter.'
کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، فیلم ، عکس
 
'This is far enough,' said a voice, which was evidently that of the
ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٦ 
'This is far enough,' said a voice, which was evidently that of the'This is far enough,' said a voice, which was evidently that of the

gentleman. 'I will not suffer the young lady to go any farther. Many

people would have distrusted you too much to have come even so far, but

you see I am willing to humour you.'



گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
در اصل در سال 1853 منتشر شده است. 16 صفحات است. این کتاب از تصاویر دیجیتال را از کتابخانه دانشگاه کرنل ساموئل J. اردیبهشت ضد برده داری مجموعه تولید می شود
توسط : فاقد نویسنده

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، فیلم ، عکس
 
He drew himself straight upright against the wall, and, scarcely
ساعت ٦:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٦ 
He drew himself straight upright against the wall, and, scarcelyHe drew himself straight upright against the wall, and, scarcely

breathing, listened attentively.



گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
این کتاب از تصاویر دیجیتال را از طریق ایجاد دانشگاه میشیگان دانشگاه کتابخانه حفظ reformatting برنامه تولید شده است. کتابخانه به دنبال حفظ محتوای معنوی از اقلام به شیوه ای است که تسهیل و ترویج گوناگونی استفاده می کند. نتایج reformatting دیجیتال در فرایند نسخه الکترونیکی متن است که می تواند هر دو به صورت آنلاین در دسترس و مورد استفاده برای ایجاد نسخه قابل چاپ نسخه جدید است. این کتاب و هزاران نفر دیگر می تواند در مجموعه های دیجیتال از دانشگاه میشیگان در کتابخانه یافت می شود. کتابخانه دانشگاه و همچنین درک ارزشهای سودمند از چاپ و تجدید چاپ می کند در دسترس خود را از طریق دفتر انتشارات علمی.
توسط : نویسنده نامعلوم

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، فیلم ، عکس
 
So tardily stole the...
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٥ 
Oliver Twist (Star Plays)So tardily stole the time in this lonely place, and so eager was the spy to penetrate the motives of an interview so different from what he had been led to expect, that he more than once gave the matter up for lost, and persuaded himself, either that they had stopped far above, or had resorted to some entirely different spot to hold their mysterious conversation. He was on the point of emerging from his hiding-place, and regaining the road above, when he heard the sound of footsteps, and directly afterwards of voices almost close at his ear.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
بنابراین به سرقت برده tardily زمان در این محل تنها ، و چنان مشتاق بود
جاسوسی برای نفوذ انگیزه از مصاحبه آنقدر متفاوت از آنچه او
منجر شده است به انتظار ، که او بیش از یک بار داد تا موضوع را برای
از دست داده ، و خود را متقاعد ، یا که آنها بسیار بالاتر ، یا متوقف شده بود
حال به برخی از نقطه های مختلف به طور کامل متوسل به راز و رمز خود را نگه دارید
مکالمه. او در نقطه پنهان او در حال ظهور از محل بود ،
و جاده ، دست به بالا ، وقتی که او شنید صدای footsteps ، و
پس از آن به طور مستقیم از صداهای تقریبا در نزدیک گوش خود را.

کلمات کلیدی:
 
These stairs are a p...
ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٥ 
Wishbone Classic #05 Oliver Twist (Wishbone Classics)These stairs are a part of the bridge; they consist of three flights. Just below the end of the second, going down, the stone wall on the left terminates in an ornamental pilaster facing towards the Thames. At this point the lower steps widen: so that a person turning that angle of the wall, is necessarily unseen by any others on the stairs who chance to be above him, if only a step. The countryman looked hastily round, when he reached this point; and as there seemed no better place of concealment, and, the tide being out, there was plenty of room, he slipped aside, with his back to the pilaster, and there waited: pretty certain that they would come no lower, and that even if he could not hear what was said, he could follow them again, with safety.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
این پله ها در بخشی از پل ، آنها از سه پرواز تشکیل میدهند.
فقط زیر را پایان دوم ، رفتن پایین ، دیوار سنگ در
در سمت چپ خاتمه دیواریا جرز ستون نما زینتی روبرو به سمت رودخانه تیمز.
در این مرحله مراحل پایین تر پهن کردن : به طوری که یک فرد که عطف
زاویه دیوار است ، الزاما توسط دیگران در هر پله ها نهان
که شانس او را بالا می شود ، اگر تنها یک گام. نگاه هم میهن
شتابان دور ، هنگامی که این نقطه رسیده است و به نظر می رسید به عنوان وجود ندارد
جایی بهتر از پنهان ، و جزر و مد بودن خارج شد ، مقدار زیادی وجود دارد
از اتاق ، تضعیف او به کنار ، با بازگشت خود را به دیواریا جرز ستون نما ، و آنجا
منتظر : کاملا مشخص است که آنها هیچ پایین آمده ، و حتی اگر
او نمی تواند آنچه را بشنوند ، او می تواند آنها را مجددا دنبال کنید ، با گفته شد
ایمنی.

کلمات کلیدی:
 
The steps to which t...
ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٥ 
Oliver TwistThe steps to which the girl had pointed, were those which, on the Surrey bank, and on the same side of the bridge as Saint Saviour's Church, form a landing-stairs from the river. To this spot, the man bearing the appearance of a countryman, hastened unobserved; and after a moment's survey of the place, he began to descend.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
مراحل که دختر ، اشاره کرده بود که در آن ، در
بانک سوری ، و از سوی همان سنت پل به عنوان نجات دهنده است
کلیسا ، فرم ، فرود از پله ها رودخانه ها هستند. برای دستیابی به این نقطه ، انسان
بلبرینگ ظاهر هم میهن ، عجله unobserved ؛ و بعد از
بررسی یک لحظه از جای خود ، او شروع به پایین رفتن.

کلمات کلیدی:
 
As she uttered these...
ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٥ 
Oliver TwistAs she uttered these words, and indicated, with her hand, the direction in which she wished them to proceed, the countryman looked round, and roughly asking what they took up the whole pavement for, passed on.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
او به عنوان uttered این کلمات ، و با دست او را نشان داد ، جهت
که در آن او خواست آنها را به نهایی زیر میکند ، هم میهن نگاه دور و
تقریبا آنچه که در زمان درخواست تا پیاده رو برای تمام ، در تصویب رسید.

کلمات کلیدی:
 
'Not here,' said Nan...
ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٥ 
Oliver Twist (Puffin Classics)'Not here,' said Nancy hurriedly, 'I am afraid to speak to you here. Come away--out of the public road--down the steps yonder!'
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'در اینجا ذکر نشده ،' گفت : نانسی عجولانه ، 'من به خاطر داشتن؟ برای شما در اینجا.
دور آمده -- را از جاده های عمومی -- پایین مراحل ان! '

کلمات کلیدی:
 
They walked onward, ...
ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۳ 
Oliver Twist (Eyewitness Classics)They walked onward, looking about them with the air of persons who entertained some very slight expectation which had little chance of being realised, when they were suddenly joined by this new associate. They halted with an exclamation of surprise, but suppressed it immediately; for a man in the garments of a countryman came close up--brushed against them, indeed--at that precise moment.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
آنها را پیاده میرفتیم به بعد ، به دنبال مورد آنها با هوا از افرادی که
سرگرمی و تفریح برخی از انتظار بسیار خفیف بود که شانس کمی از
متوجه می شوید ، زمانی که آنها بطور ناگهانی و با این دیپلم جدید بود ملحق شد.
آنها با تعجب از تعجب متوقف شد ، اما آن را سرکوب
بلافاصله ، برای انسان در پوشاک از هم میهن آمد نزدیک
نام -- خار بر علیه آنها ، در واقع -- در آن لحظه دقیق.


کلمات کلیدی:
 
The hour had not str...
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۱ 
Oliver Twist (Nonesuch Dickens)The hour had not struck two minutes, when a young lady, accompanied by a grey-haired gentleman, alighted from a hackney-carriage within a short distance of the bridge, and, having dismissed the vehicle, walked straight towards it. They had scarcely set foot upon its pavement, when the girl started, and immediately made towards them.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
ساعت دو دقیقه بود ، رخ داد نه وقتی که یک خانم جوان ، به همراه
خاکستری مودار نجیب زاده ، alighted از درون کالسکه یا درشکه کرایه -
فاصله کوتاه از پل ، و برکنار داشتن وسیله نقلیه ، راه رفته
به سمت راست آن. آنها به ندرت به حال پا بر سنگ فرش خود را تعیین می کنند ،
وقتی که دختر آغاز شده و بلافاصله نسبت به آنها ساخته شده است.


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، فیلم ، عکس
 
The girl had taken a...
ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۱ 
Oliver Twist (Barnes & Noble Classics)The girl had taken a few restless turns to and fro--closely watched meanwhile by her hidden observer--when the heavy bell of St. Paul's tolled for the death of another day. Midnight had come upon the crowded city. The palace, the night-cellar, the jail, the madhouse: the chambers of birth and death, of health and sickness, the rigid face of the corpse and the calm sleep of the child: midnight was upon them all.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
دختر چند نوبت بی قرار شده بود پس وپیش -- از نزدیک تماشا
در عین حال توسط ناظر پنهان او -- وقتی که زنگ سنگین سنت پائول
tolled برای مرگ یکی دیگر از روز. نیمه شب بر آمده بود
شهرستان شلوغ. کاخ ، شب سرداب ، زندان ، تیمارستان :
اتاق تولد و مرگ ، بهداشت ، درمان و استفراغ ، سفت و محکم چهره
از جسد و خواب آرام و کودک : نیمه شب بود بر آنها
تمام.


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، فیلم ، عکس
 
A mist hung over the...
ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۱ 
The Oxford Bookworms Library: Oliver Twist Level 6 (Oxford Bookworms Library, Stage 6)A mist hung over the river, deepening the red glare of the fires that burnt upon the small craft moored off the different wharfs, and rendering darker and more indistinct the murky buildings on the banks. The old smoke-stained storehouses on either side, rose heavy and dull from the dense mass of roofs and gables, and frowned sternly upon water too black to reflect even their lumbering shapes. The tower of old Saint Saviour's Church, and the spire of Saint Magnus, so long the giant-warders of the ancient bridge, were visible in the gloom; but the forest of shipping below bridge, and the thickly scattered spires of churches above, were nearly all hidden from sight.
کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، فیلم ، عکس
 
It was a very dark n...
ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۱ 
Oliver Twist (New Windmill Classics)It was a very dark night. The day had been unfavourable, and at that hour and place there were few people stirring. Such as there were, hurried quickly past: very possibly without seeing, but certainly without noticing, either the woman, or the man who kept her in view. Their appearance was not calculated to attract the importunate regards of such of London's destitute population, as chanced to take their way over the bridge that night in search of some cold arch or doorless hovel wherein to lay their heads; they stood there in silence: neither speaking nor spoken to, by any one who passed.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
آن شب بسیار تاریک بود. روز بد قیافه شده بود ، و در آن
ساعت و مکان وجود دارد مردم چند تکان دهنده بود. مانند وجود داشت ،
شتاب زده به سرعت گذشته : احتمالا بسیار و بدون دیدن ، اما مطمئنا
بدون noticing ، چه زن و یا مردی که او را در نمایش نگهداری می شوند.
خود را ظاهر محاسبه شد به جلب توجه مبرم
چنین خالی از جمعیت در لندن ، به عنوان chanced را راه خود را
بیش از پل که شب را که در جستجوی برخی از تاق سرد یا doorless
سپنج در جایی که سر خود را به ذخیره کردن آنها وجود دارد در سکوت ایستاد : نه
و نه به زبان محاوره ای ، با هر کسی که سپری شده است.


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، فیلم ، عکس
 
The church clocks ch...
ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۱ 
Oliver Twist (Classic Fiction) CHAPTER XLVI THE APPOINTMENT KEPT The church clocks chimed three quarters past eleven, as two figures emerged on London Bridge. One, which advanced with a swift and rapid step, was that of a woman who looked eagerly about her as though in quest of some expected object; the other figure was that of a man, who slunk along in the deepest shadow he could find, and, at some distance, accommodated his pace to hers: stopping when she stopped: and as she moved again, creeping stealthily on: but never allowing himself, in the ardour of his pursuit, to gain upon her footsteps. Thus, they crossed the bridge, from the Middlesex to the Surrey shore, when the woman, apparently disappointed in her anxious scrutiny of the foot-passengers, turned back. The movement was sudden; but he who watched her, was not thrown off his guard by it; for, shrinking into one of the recesses which surmount the piers of the bridge, and leaning over the parapet the better to conceal his figure, he suffered her to pass on the opposite pavement. When she was about the same distance in advance as she had been before, he slipped quietly down, and followed her again. At nearly the centre of the bridge, she stopped. The man stopped too.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:


فصل XLVI

نگهداری ملاقات حضوری با مدیریت

کلیسا ساعتهای سه چهارم از یازده گذشته ، به عنوان دو چهره chimed
ظهور در پل لندن. یکی ، که با پیشرفته سریع و سریع
گام ، این بود که از زنی که با اشتیاق در مورد نگاه خود را به عنوان هر چند در
تلاش برخی از شیء انتظار می رود ؛ شکل دیگر این بود که از یک مرد که
slunk عمیق ترین امتداد در سایه او می تواند پیدا کنید ، و در برخی از راه دور ،
سرعت خود را به مال انزن جایگزین : توقف ، زمانی که وی به متوقف شود : و به عنوان او
نقل مکان دوباره ، خزنده stealthily شده در : اما هرگز به خود اجازه می دهد ، در
ardour از تعقیب وی ، به دست آوردن بر او footsteps. بنابراین ، آنها
پل گذشتند ، از Middlesex به ساحل سوری ، هنگامی که
زن ، ظاهرا در موشکافی یکپارچه ، اضطراب او ناامید
پا به مسافران ، برگرداندند. جنبش ناگهانی بود ، اما او که
به تماشای او بود ، نه پرتاب کردن گارد خود را با آن ، برای ، جمعشدن را به
یکی از recesses که از میان برداشتن piers از پل ، و علاقه شدید به چیزی
بیش از دیواره های بهتر برای پنهان کردن چهره خود ، او را به رنج می برد
گذر در پیاده رو مقابل. زمانی که او در مورد مشابه در سال فاصله بود
به عنوان پیش شده بود ، قبل از او ، او تضعیف بی سر و صدا کردن ، و به دنبال
او دوباره. در نزدیک به مرکز پل ، او متوقف شود. مرد
بیش از حد متوقف شود.


 
'To the left,' whisp...
ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۱ 
Oliver Twist (Signet Classics)'To the left,' whispered the lad; 'take the left had, and keep od the other side.' He did so; and, by the light of the lamps, saw the girl's retreating figure, already at some distance before him. He advanced as near as he considered prudent, and kept on the opposite side of the street, the better to observe her motions. She looked nervously round, twice or thrice, and once stopped to let two men who were following close behind her, pass on. She seemed to gather courage as she advanced, and to walk with a steadier and firmer step. The spy preserved the same relative distance between them, and followed: with his eye upon her.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'به سمت چپ ،' زمزمه جوانک ؛ 'را ترک کرده بودند ، و حفظ öd
طرف دیگر. '

او پس ؛ و با نور چراغ ، دیدم دختر عقب نشینی
شکل ، هم اکنون در برخی از راه دور قبل از او را. او به عنوان پیشرفته در نزدیکی او به عنوان
محتاط در نظر گرفته ، نگه داشته و در طرف مقابل از خیابان ،
برای مشاهده بهتر حرکت کند. او نگاه nervously دور ، دو بار و یا
سه مرتبه ، و یک بار متوقف به اجازه دو مرد که نزدیک بود زیر را پشت سر
او ، منتقل می شود. به نظر می رسید او برای جمع آوری شجاعت او به عنوان پیشرفته ترین و به
راه رفتن با گام استوارتر و firmer. جاسوس حفظ همان
فاصله نسبی بین آنها ، و : با چشم او به دنبال بر او.


 
'Hist!' cried the la...
ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۱ 
Charles Dickens Classic Christmas Collection: A Christmas Carol and Oliver Twist, Plus Eleven More Dickens Christmas Classics'Hist!' cried the lad who held the door. 'Dow.' Noah exchanged a look with Fagin, and darted out.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'تاریخچه!' گریه پسر بچه که برگزار درب. 'داو.'

نوح را با نگاه رد و بدل Fagin و darted بیرون.


 
'I see her now,' cri...
ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٠ 
Oliver Twist (Penguin Popular Classics)'I see her now,' cried the spy. 'Plainly?' 'I should know her among a thousand.' He hastily descended, as the room-door opened, and the girl came out. Fagin drew him behind a small partition which was curtained off, and they held their breaths as she passed within a few feet of their place of concealment, and emerged by the door at which they had entered.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'من او را در حال حاضر ،' گریه آگاه شود.

'به سادگی؟'

'من هم باید او را در میان هزار دانند.'

باعجله او را ، تا فرود درب اتاق باز شده ، و دختر بیرون آمد.
Fagin او را پشت سر افراز کوچک که curtained خاموش شد و کشید
آنها برگزار شد تنفس خود را به عنوان او در عرض چند پا را از محل خود منتقل
پنهان ، پدیدار شد و توسط توسط آنها بود که در آن وارد شده است.


 
'Stay there,' whispe...
ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٠ 
Oliver Twist. 2 CDs'Stay there,' whispered Fagin. He signed to Barney, who withdrew. In an instant, the lad entered the room adjoining, and, under pretence of snuffing the candle, moved it in the required position, and, speaking to the girl, caused her to raise her face.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'اقامت در آنجا ،' زمزمه Fagin. او به بارنی که انصراف را امضا کردند. در
فوری ، پسر بچه وارد اتاق مجاور ، و در زیر ظاهری از
snuffing شمع ، آن را در موقعیت مورد نیاز نقل مکان کرد ، و صحبت کردن
به دختر ، او را به سبب افزایش مواجه کرد.


 
'Is that the woman?'...
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٠ 
Oliver Twist'Is that the woman?' he asked, scarcely above his breath. Fagin nodded yes. 'I can't see her face well,' whispered Noah. 'She is looking down, and the candle is behind her.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'این است که زن؟' او ، به ندرت بالاتر از نفس خود را پرسید.

Fagin nodded بله.

'من می توانم چهره اش را نمی خورد ،' زمزمه نوح. 'او به دنبال کردن ، و
شمع پشت سر او.


 
Scarcely venturing t...
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٠ 
Oliver TwistScarcely venturing to whisper, but substituting dumb show for words, Fagin, and the young Jew who had admitted them, pointed out the pane of glass to Noah, and signed to him to climb up and observe the person in the adjoining room.
 
It was past eleven o...
ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٠ 
Oliver Twist, or The Parish Boy's Progress (Tauchnitz Edition)It was past eleven o'clock, and the door was closed. It opened softly on its hinges as Fagin gave a low whistle. They entered, without noise; and the door was closed behind them.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
از آن گذشته بود eleven o'clock ، و درب بسته شد. آن را باز ملایم
لولا در آن به عنوان Fagin داد کم سوت. آنها ، بدون سر و صدا وارد شد ؛
درب و پشت سر آنها بسته شد.


 
Noah started up with...
ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٩ 
Oliver Twist (Penguin Red Classics)Noah started up without saying a word; for the Jew was in a state of such intense excitement that it infected him. They left the house stealthily, and hurrying through a labyrinth of streets, arrived at length before a public-house, which Noah recognised as the same in which he had slept, on the night of his arrival in London.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
نوح گفت : تا بدون یک کلمه آغاز شده ؛ برای یهودی بود را در حالت
چنین هیجان شدید که او را آلوده شود. آنها خانه را ترک کرد
stealthily و hurrying را از طریق پلکان مارپیچ از خیابان ها ، وارد در
طول قبل از بخش های دولتی و خانه ، به رسمیت شناخته شده است که نوح به عنوان مشابه در سال
که او کرده بود ، در شب ورود او در لندن آرام گرفت


 
'She goes abroad to-...
ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٩ 
The Adventures of Oliver Twist'She goes abroad to-night,' said Fagin, 'and on the right errand, I'm sure; for she has been alone all day, and the man she is afraid of will not be back much before daybreak. Come with me. Quick!'
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'او در خارج از کشور می رود تا شب ،' گفت : Fagin ، 'و در فرمان حق ، I'm
مطمئن ؛ برای او شده است به تنهایی در تمام طول روز ، و انسان از او هراس دارند خواهد شد
نمی شود به خیلی قبل از سپیده دم. با من بیایید. سریع! '


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، فیلم ، عکس
 
That night, and the ...
ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٩ 
Oliver TwistThat night, and the next, and the next again, the spy sat booted and equipped in his carter's dress: ready to turn out at a word from Fagin. Six nights passed--six long weary nights--and on each, Fagin came home with a disappointed face, and briefly intimated that it was not yet time. On the seventh, he returned earlier, and with an exultation he could not conceal. It was Sunday.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
در آن شب ، و بعد ، دوباره و بعد ، جاسوس و booted جستجوی پیشرفته
مجهز به لباس خود کارتر : به نوبه خود آماده است در یک کلمه از
Fagin. شش شب گذشت -- شش طولانی خسته شب -- و در هر Fagin
به خانه با چهره نا امید ، و به طور خلاصه intimated بود که
هنوز رتبهدهی نشده است زمان. در تاریخ هفتم ، او بازگردانده شد ، و با
وجد و سرور نمی تواند پنهان. این یکشنبه بود.


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، فیلم ، عکس
 
'All that, my dear, ...
ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٩ 
Oliver Twist (Classics Illustrated, #23)'All that, my dear, you shall hear from me. I'll point her out at the proper time,' said Fagin. 'You keep ready, and leave the rest to me.'
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'همه که ، عزیز من ، شما نباید از من می شنوید. من او را در نقطه
زمان مناسب ، 'گفت : Fagin. 'شما آماده نگه دارید ، و بگذارید بقیه برای من.'


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، فیلم ، عکس
 
'I knew you would be...
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٩ 
Oliver Twist (Tantor Unabridged Classics)'I knew you would be,' cried Fagin, elated by the success of his proposal. 'Of course, of course,' replied Noah. 'Where is she? Where am I to wait for her? Where am I to go?'
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'من می دانستم که به شما خواهد بود ،' Fagin ، elated توسط موفقیت گریه او
پیشنهاد.

'البته ، البته ،' پاسخ نوح. 'او کجاست؟ کجا هستم من به
منتظر بمانید تا او را؟ کجا هستم من برای رفتن؟ '


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، فیلم ، عکس
 
'Now don't you be of...
ساعت ٤:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٦ 
Oliver Twist (Barron's Book Notes)'Now don't you be offended at what I'm a going to say,' observed Mrs. Mann, with captivating sweetness. 'You've had a long walk, you know, or I wouldn't mention it. Now, will you take a little drop of somethink, Mr. Bumble?'
 
Mrs. Mann ushered th...
ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٦ 
The Adventures of Oliver Twist (The Heritage Illustrated Bookshelf)Mrs. Mann ushered the beadle into a small parlour with a brick floor; placed a seat for him; and officiously deposited his cocked hat and cane on the table before him. Mr. Bumble wiped from his forehead the perspiration which his walk had engendered, glanced complacently at the cocked hat, and smiled. Yes, he smiled. Beadles are but men: and Mr. Bumble smiled.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
جارچی خانم مان را به اطاق نشیمن کوچک با کف آجر ushered ؛
قرار یک جا برای او و فضولانه سپرده cocked کلاه خود و
عصا در جدول قبل از او را. آقای سرهم بندی کردن از پیشانی خویش را محو
عرق است که راه رفتن خود را به حال engendered ، complacently در glanced
کلاه cocked ، و لبخند زد. بله ، او لبخند زد. Beadles هستند اما مردان و آقای
سرهم بندی کردن لبخند زد.


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، فیلم ، عکس
 
'Well, well, Mrs. Ma...
ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٥ 
Oliver Twist (Townsend Library Edition)'Well, well, Mrs. Mann,' he replied in a calmer tone; 'it may be as you say; it may be. Lead the way in, Mrs. Mann, for I come on business, and have something to say.'
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'خوب ، خوب ، خانم مان ،' او در تن calmer پاسخ '؛ ممکن است شما به عنوان
می گویند ؛ ممکن است. سرب در راه ، خانم مان ، برای من در کسب و کار آمد ،
و به هر حال چیزی برای گفتن دارد. '


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، فیلم ، عکس
 
Mr. Bumble had a gre...
ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٥ 
Oliver Twist: Movie Tie-in [UNABRIDGED]Mr. Bumble had a great idea of his oratorical powers and his importance. He had displayed the one, and vindicated the other. He relaxed.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
آقای به حال سرهم بندی کردن یک ایده بزرگ از قدرت او و خود را وابسته به سخنرانی
اهمیت. او یکی از نمایش داده شده بود ، و vindicated دیگر. او
آرام است.


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، فیلم ، عکس
 
'I'm sure Mr. Bumble...
ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٥ 
Oliver Twist Collector's Library Volume IV (Collector's Library of Classics, Volume 4)'I'm sure Mr. Bumble, that I was only a telling one or two of the dear children as is so fond of you, that it was you a coming,' replied Mrs. Mann with great humility.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'من مطمئن هستم آقای سرهم بندی کردن ، که من فقط گفتن بود یک یا دو تا از عزیز
کودکان به عنوان می باشد تا از شما انس گرفته ، بود که به شما آینده ، 'پاسخ خانم
مان با فروتنی بزرگ.


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، فیلم ، عکس
 
'Do you think this r...
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٥ 
The Adventures of Oliver Twist'Do you think this respectful or proper conduct, Mrs. Mann,' inquired Mr. Bumble, grasping his cane, 'to keep the parish officers a waiting at your garden-gate, when they come here upon porochial business with the porochial orphans? Are you aweer, Mrs. Mann, that you are, as I may say, a porochial delegate, and a stipendiary?'
کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، فیلم ، عکس
 
Although this invita...
ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٤ 
Oliver Twist (Great Illustrated Classics)Although this invitation was accompanied with a curtsey that might have softened the heart of a church-warden, it by no means mollified the beadle.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
اگر چه این دعوت همراه با ادب بود که ممکن است
قلب کلیسا سرپرست ، آن را به هیچ وجه ملایم تر mollified
جارچی.


کلمات کلیدی: oliver twist ، کتاب ، داستان ، الیور تویست
 
'I hope you say your...
ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۳ 
Oliver Twist (Oxford World's Classics)'I hope you say your prayers every night,' said another gentleman in a gruff voice; 'and pray for the people who feed you, and take care of you--like a Christian.'
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
من امیدوارم که شما نماز خود را هر شب ، 'گفت : دیگر در یک نجیب زاده
صدای ناهنجار ؛ 'و دعا برای کسانی که به شما غذا ، و مراقبت از
شما -- مانند مسیحی. '


کلمات کلیدی: oliver twist ، کتاب ، داستان ، الیور تویست
 
'Hush!' said the gen...
ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۱ 
Dickens' Oliver Twist (Cliffs Notes)'Hush!' said the gentleman who had spoken first. 'You know you've got no father or mother, and that you were brought up by the parish, don't you?'
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'صدا در نیاوردن!' گفت : نجیب زاده بود که در اولین صحبت. 'می دانید چن
هیچ پدر یا مادر ، و به شما که از طرف منطقه آورده بودند ، don't
شما؟ '


 
'Boy,' said the gent...
ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٠ 
Oliver Twist (Barnes & Noble Classics Series) (B&N Classics)'Boy,' said the gentleman in the high chair, 'listen to me. You know you're an orphan, I suppose?'
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'پسر ،' گفت : آقا در صندلی بالا ، 'گوش دادن به من. می دانید
شما بی پدر و مادر ، من فرض کنید؟ '


 
'Bow to the board,' ...
ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٠ 
Oliver Twist (Classic Starts)'Bow to the board,' said Bumble. Oliver brushed away two or three tears that were lingering in his eyes; and seeing no board but the table, fortunately bowed to that.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'تعظیم را به هیئت مدیره ،' گفت : سرهم بندی کردن. الیور خار دور دو یا سه
lingering که اشک در چشمان او بود ؛ و دیدن اما هیچ هیئت مدیره
جدول ، خوشبختانه به آن متمایل شدن.


 
Not having a very cl...
ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٠ 
Oliver Twist (Unabridged Classics)Not having a very clearly defined notion of what a live board was, Oliver was rather astounded by this intelligence, and was not quite certain whether he ought to laugh or cry. He had no time to think about the matter, however; for Mr. Bumble gave him a tap on the head, with his cane, to wake him up: and another on the back to make him lively: and bidding him to follow, conducted him into a large white-washed room, where eight or ten fat gentlemen were sitting round a table. At the top of the table, seated in an arm-chair rather higher than the rest, was a particularly fat gentleman with a very round, red face.
 
'Lor, only think,' s...
ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۸ 
Oliver Twist (Barnes & Noble Classics)'Lor, only think,' said Mrs. Mann, running out,--for the three boys had been removed by this time,--'only think of that! That I should have forgotten that the gate was bolted on the inside, on account of them dear children! Walk in sir; walk in, pray, Mr. Bumble, do, sir.'
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'لر ، فقط فکر می کنم ، گفت : خانم مان ، در حال اجرا خارج ، -- برای سه پسر داشت
شده توسط این زمان حذف ، -- 'تنها که فکر می کنم! که من باید
فراموش کردن کلمه عبور که در درون دروازه ، bolted در حساب از آنها بود
سلام بچه ها! راه رفتن در سر ؛ در راه رفتن ، دعا ، آقای سرهم بندی کردن ، کار ، آقا. '


 
This was no very gre...
ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۸ 
Oliver Twist (Young Reading Series 3 Gift Books)This was no very great consolation to the child. Young as he was, however, he had sense enough to make a feint of feeling great regret at going away. It was no very difficult matter for the boy to call tears into his eyes. Hunger and recent ill-usage are great assistants if you want to cry; and Oliver cried very naturally indeed. Mrs. Mann gave him a thousand embraces, and what Oliver wanted a great deal more, a piece of bread and butter, less he should seem too hungry when he got to the workhouse. With the slice of bread in his hand, and the little brown-cloth parish cap on his head, Oliver was then led away by Mr. Bumble from the wretched home where one kind word or look had never lighted the gloom of his infant years. And yet he burst into an agony of childish grief, as the cottage-gate closed after him. Wretched as were the little companions in misery he was leaving behind, they were the only friends he had ever known; and a sense of his loneliness in the great wide world, sank into the child's heart for the first time.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
این هیچ دلداری بسیار عالی برای کودک بود. تا او جوان بود ،
با این حال ، او بود حس لازم را برای ساختن ظاهری از احساس پشیمانی بزرگ در
دور رفتن. بدون توجه به آن بسیار دشوار برای پسر اشک شد) تماس بگیرید
به چشمان او. گرسنگی و سوء استفاده های اخیر از دستیاران بزرگ اگر شما
می خواهم به گریه و جیغ و الیور به طور طبیعی در واقع بسیار. خانم مان داد
او را هزار embraces ، و آنچه میخواست الیور زیادی بیشتر
تکه ای از نان و پنیر ، کمتر به نظر می رسد وی باید بیش از حد گرسنه هنگامی که کردم
به محل کار. با بریدن از نان در دست دارد ، و کمی
قهوه ای پارچه بر سر درب اهل محله او ، الیور دور شد و سپس توسط آقای رهبری
سرهم بندی کردن از صفحه اصلی که در آن رنجور کلمه یا یک نوع نگاه به حال هرگز
روشن دل تنگی سال کودک خود را. و در عین حال او را به عذاب پشت سر هم
از غم بچه گانه ، به عنوان گیت دلمه بسته بعد از او. اخیر به عنوان
بودند همراهان کمی در بدبختی ترک می کرد پشت سر ، به آنها
تنها دوستان او تا کنون شناخته شده بود و احساس تنهایی خود را در
جهان بزرگ گسترده ، sank به قلب کودک برای اولین بار.


 
'Will she go with me...
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۸ 
Oliver Twist (Penguin Audio Classics)'Will she go with me?' inquired poor Oliver. 'No, she can't,' replied Mr. Bumble. 'But she'll come and see you sometimes.'
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'آیا او با من بروید؟' نپرسید فقیر الیور.

'نه ، او نمی تواند ،' پاسخ آقای سرهم بندی کردن. 'اما او امشب می آید و به شما مراجعه کنید
گاهی اوقات. '