الیور تویست

الیور تویست

'Your haughty religi...
ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳۱ 
OBWL6: Oliver Twist: Level 6: 2,500 Word Vocabulary (Oxford Bookworms)'Your haughty religious people would have held their heads up to see me as I am to-night, and preached of flames and vengeance,' cried the girl. 'Oh, dear lady, why ar'n't those who claim to be God's own folks as gentle and as kind to us poor wretches as you, who, having youth, and beauty, and all that they have lost, might be a little proud instead of so much humbler?'
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'والا شما مردم مذهبی می توانست سر خود برگزار شد تا مرا دید
که من هستم تا شب ، و از موعظه و شعله انتقام ، 'گریه
دختر. وای عزیزم ، خانم ، چرا ar'n't کسانی که ادعا می شود خود را دار خدا
به عنوان ملایم و به عنوان نوعی به ما فقیر به عنوان wretches شما ، که ، با جوانان ،
و زیبایی ، و همه آنها که از دست داده اند ، ممکن است کمی مغرور
به جای humbler زیاد؟ '

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
'Speak to her kindly...
ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳۱ 
Oliver Twist Volume I (Large Print)'Speak to her kindly,' said the young lady to her companion. 'Poor creature! She seems to need it.'
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
صحبت او به مهربانی ، 'گفت که بانوی جوان به همراه او. 'ضعیف
مخلوق! او به نظر می رسد به آن نیاز دارید. '

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
There was something ...
ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳۱ 
Oliver Twist (Absolute Classic)There was something so uncommon in her manner, that the flesh of the concealed listener crept as he heard the girl utter these words, and the blood chilled within him. He had never experienced a greater relief than in hearing the sweet voice of the young lady as she begged her to be calm, and not allow herself to become the prey of such fearful fancies.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
بود تا چیزی غیر معمول در رفتار او وجود دارد ، که از گوشت
پنهان به عنوان شنونده crept او شنید دختر مطلق این کلمات ، و
خون سرد در درون او. او بیشتر به حال تجربه نکرده
امداد رسانی در جلسه بیش از صدای شیرین از او به عنوان بانوی جوان خواسته
او را آرام می شود ، و اجازه نمی دهد خودش شکار از برای تبدیل شدن به چنین
ترسان fancies.

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
'There is nothing un...
ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳٠ 
The Real Oliver Twist: Robert Blincoe: A life that Illuminates a Violent Age'There is nothing unusual in that,' said the gentleman. 'They have passed me often.' '_Real ones_,' rejoined the girl. 'This was not.'
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'هیچ چیز غیر عادی در آن وجود دارد ، گفت : نجیب. 'آنها
من اغلب به تصویب رسید. '

'_Real ones_ ،' rejoined دختر. 'این بود. ندارد'

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
'Imagination,' said ...
ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳٠ 
Oliver Twist (Graphic Classics (Cloth))'Imagination,' said the gentleman, soothing her. 'No imagination,' replied the girl in a hoarse voice. 'I'll swear I saw "coffin" written in every page of the book in large black letters,--aye, and they carried one close to me, in the streets to-night.'
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'تصویرگری ،' گفت : آقا ، تسکین دهنده خود را.

'هیچ تخیل ،' دختر در یک صدای خشن جواب داد. 'من دیدم قسم می خورم
"تابوت" نوشته شده است در هر صفحه ای از کتاب در سیاه و سفید بزرگ
نامه ها ، -- بله ، آنها به اجرا درآمد و یکی از نزدیک به من ، در خیابان ها
به شب. '

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
'A fear of what?' as...
ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳٠ 
Oliver Twist (Penguin Readers, Level 4)'A fear of what?' asked the gentleman, who seemed to pity her. 'I scarcely know of what,' replied the girl. 'I wish I did. Horrible thoughts of death, and shrouds with blood upon them, and a fear that has made me burn as if I was on fire, have been upon me all day. I was reading a book to-night, to wile the time away, and the same things came into the print.'
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'ترس از چه؟' نجیب زاده پرسید که به نظر می رسید به او ترحم.

'من به ندرت از آنچه ،' پاسخ دختر دانند. 'آرزو دارم من. ناگوار
افکار مرگ و shrouds با خون بر آنها ، و از ترس که
ساخته است تا مرا بسوزانید اگر من در آتش بود ، که بر من کرده است در تمام طول روز. من بود
خواندن کتاب به شب ، به اغوا کردن زمان دور ، و همان چیز
نسخه قابل چاپ در آمد. '

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
'I told you before,'...
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳٠ 
Oliver Twist Has Asked for More'I told you before,' replied Nancy, 'that I was afraid to speak to you there. I don't know why it is,' said the girl, shuddering, 'but I have such a fear and dread upon me to-night that I can hardly stand.'
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'من به شما قبل از گفت ،' پاسخ نانسی ، 'بود که من به خاطر داشتن؟ برای شما
وجود دارد. من نمی دانم چرا از آن است ، گفت : دختر ، مرتعش ، 'اما به من بدهید؟
چنین ترس و وحشت بر من به شب که من به سختی می تواند ایستادن. '

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
'Why, for what,' sai...
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٩ 
Oliver Twist (Enriched Classics)'Why, for what,' said the gentleman in a kinder tone, 'for what purpose can you have brought us to this strange place? Why not have let me speak to you, above there, where it is light, and there is something stirring, instead of bringing us to this dark and dismal hole?'
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'چرا ، برای چه ،' گفت : نجیب زاده در تن kinder ، 'برای چه هدف
می تواند به شما ما را به این محل آورده عجیب؟ چرا به من اجازه نمی
صحبت شما در بالا وجود دارد ، آن است که در آن نور است ، و چیزی وجود دارد
تکان دهنده ، به جای آوردن ما را به این حفره تاریک و دلتنگ کننده؟ '

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
'To humour me!' crie...
ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٦ 
Oliver Twist (Dorling Kindersley Classics; Book & Cassette)'To humour me!' cried the voice of the girl whom he had followed. 'You're considerate, indeed, sir. To humour me! Well, well, it's no matter.'
کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
'This is far enough,' said a voice, which was evidently that of the
ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٦ 
'This is far enough,' said a voice, which was evidently that of the'This is far enough,' said a voice, which was evidently that of the

gentleman. 'I will not suffer the young lady to go any farther. Many

people would have distrusted you too much to have come even so far, but

you see I am willing to humour you.'



گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
در اصل در سال 1853 منتشر شده است. 16 صفحات است. این کتاب از تصاویر دیجیتال را از کتابخانه دانشگاه کرنل ساموئل J. اردیبهشت ضد برده داری مجموعه تولید می شود
توسط : فاقد نویسنده

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
He drew himself straight upright against the wall, and, scarcely
ساعت ٦:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٦ 
He drew himself straight upright against the wall, and, scarcelyHe drew himself straight upright against the wall, and, scarcely

breathing, listened attentively.



گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
این کتاب از تصاویر دیجیتال را از طریق ایجاد دانشگاه میشیگان دانشگاه کتابخانه حفظ reformatting برنامه تولید شده است. کتابخانه به دنبال حفظ محتوای معنوی از اقلام به شیوه ای است که تسهیل و ترویج گوناگونی استفاده می کند. نتایج reformatting دیجیتال در فرایند نسخه الکترونیکی متن است که می تواند هر دو به صورت آنلاین در دسترس و مورد استفاده برای ایجاد نسخه قابل چاپ نسخه جدید است. این کتاب و هزاران نفر دیگر می تواند در مجموعه های دیجیتال از دانشگاه میشیگان در کتابخانه یافت می شود. کتابخانه دانشگاه و همچنین درک ارزشهای سودمند از چاپ و تجدید چاپ می کند در دسترس خود را از طریق دفتر انتشارات علمی.
توسط : نویسنده نامعلوم

کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
The hour had not str...
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۱ 
Oliver Twist (Nonesuch Dickens)The hour had not struck two minutes, when a young lady, accompanied by a grey-haired gentleman, alighted from a hackney-carriage within a short distance of the bridge, and, having dismissed the vehicle, walked straight towards it. They had scarcely set foot upon its pavement, when the girl started, and immediately made towards them.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
ساعت دو دقیقه بود ، رخ داد نه وقتی که یک خانم جوان ، به همراه
خاکستری مودار نجیب زاده ، alighted از درون کالسکه یا درشکه کرایه -
فاصله کوتاه از پل ، و برکنار داشتن وسیله نقلیه ، راه رفته
به سمت راست آن. آنها به ندرت به حال پا بر سنگ فرش خود را تعیین می کنند ،
وقتی که دختر آغاز شده و بلافاصله نسبت به آنها ساخته شده است.


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
The girl had taken a...
ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۱ 
Oliver Twist (Barnes & Noble Classics)The girl had taken a few restless turns to and fro--closely watched meanwhile by her hidden observer--when the heavy bell of St. Paul's tolled for the death of another day. Midnight had come upon the crowded city. The palace, the night-cellar, the jail, the madhouse: the chambers of birth and death, of health and sickness, the rigid face of the corpse and the calm sleep of the child: midnight was upon them all.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
دختر چند نوبت بی قرار شده بود پس وپیش -- از نزدیک تماشا
در عین حال توسط ناظر پنهان او -- وقتی که زنگ سنگین سنت پائول
tolled برای مرگ یکی دیگر از روز. نیمه شب بر آمده بود
شهرستان شلوغ. کاخ ، شب سرداب ، زندان ، تیمارستان :
اتاق تولد و مرگ ، بهداشت ، درمان و استفراغ ، سفت و محکم چهره
از جسد و خواب آرام و کودک : نیمه شب بود بر آنها
تمام.


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
A mist hung over the...
ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۱ 
The Oxford Bookworms Library: Oliver Twist Level 6 (Oxford Bookworms Library, Stage 6)A mist hung over the river, deepening the red glare of the fires that burnt upon the small craft moored off the different wharfs, and rendering darker and more indistinct the murky buildings on the banks. The old smoke-stained storehouses on either side, rose heavy and dull from the dense mass of roofs and gables, and frowned sternly upon water too black to reflect even their lumbering shapes. The tower of old Saint Saviour's Church, and the spire of Saint Magnus, so long the giant-warders of the ancient bridge, were visible in the gloom; but the forest of shipping below bridge, and the thickly scattered spires of churches above, were nearly all hidden from sight.
کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
It was a very dark n...
ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۱ 
Oliver Twist (New Windmill Classics)It was a very dark night. The day had been unfavourable, and at that hour and place there were few people stirring. Such as there were, hurried quickly past: very possibly without seeing, but certainly without noticing, either the woman, or the man who kept her in view. Their appearance was not calculated to attract the importunate regards of such of London's destitute population, as chanced to take their way over the bridge that night in search of some cold arch or doorless hovel wherein to lay their heads; they stood there in silence: neither speaking nor spoken to, by any one who passed.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
آن شب بسیار تاریک بود. روز بد قیافه شده بود ، و در آن
ساعت و مکان وجود دارد مردم چند تکان دهنده بود. مانند وجود داشت ،
شتاب زده به سرعت گذشته : احتمالا بسیار و بدون دیدن ، اما مطمئنا
بدون noticing ، چه زن و یا مردی که او را در نمایش نگهداری می شوند.
خود را ظاهر محاسبه شد به جلب توجه مبرم
چنین خالی از جمعیت در لندن ، به عنوان chanced را راه خود را
بیش از پل که شب را که در جستجوی برخی از تاق سرد یا doorless
سپنج در جایی که سر خود را به ذخیره کردن آنها وجود دارد در سکوت ایستاد : نه
و نه به زبان محاوره ای ، با هر کسی که سپری شده است.


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
'She goes abroad to-...
ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٩ 
The Adventures of Oliver Twist'She goes abroad to-night,' said Fagin, 'and on the right errand, I'm sure; for she has been alone all day, and the man she is afraid of will not be back much before daybreak. Come with me. Quick!'
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'او در خارج از کشور می رود تا شب ،' گفت : Fagin ، 'و در فرمان حق ، I'm
مطمئن ؛ برای او شده است به تنهایی در تمام طول روز ، و انسان از او هراس دارند خواهد شد
نمی شود به خیلی قبل از سپیده دم. با من بیایید. سریع! '


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
That night, and the ...
ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٩ 
Oliver TwistThat night, and the next, and the next again, the spy sat booted and equipped in his carter's dress: ready to turn out at a word from Fagin. Six nights passed--six long weary nights--and on each, Fagin came home with a disappointed face, and briefly intimated that it was not yet time. On the seventh, he returned earlier, and with an exultation he could not conceal. It was Sunday.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
در آن شب ، و بعد ، دوباره و بعد ، جاسوس و booted جستجوی پیشرفته
مجهز به لباس خود کارتر : به نوبه خود آماده است در یک کلمه از
Fagin. شش شب گذشت -- شش طولانی خسته شب -- و در هر Fagin
به خانه با چهره نا امید ، و به طور خلاصه intimated بود که
هنوز رتبهدهی نشده است زمان. در تاریخ هفتم ، او بازگردانده شد ، و با
وجد و سرور نمی تواند پنهان. این یکشنبه بود.


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
'All that, my dear, ...
ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٩ 
Oliver Twist (Classics Illustrated, #23)'All that, my dear, you shall hear from me. I'll point her out at the proper time,' said Fagin. 'You keep ready, and leave the rest to me.'
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'همه که ، عزیز من ، شما نباید از من می شنوید. من او را در نقطه
زمان مناسب ، 'گفت : Fagin. 'شما آماده نگه دارید ، و بگذارید بقیه برای من.'


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
'I knew you would be...
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٩ 
Oliver Twist (Tantor Unabridged Classics)'I knew you would be,' cried Fagin, elated by the success of his proposal. 'Of course, of course,' replied Noah. 'Where is she? Where am I to wait for her? Where am I to go?'
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'من می دانستم که به شما خواهد بود ،' Fagin ، elated توسط موفقیت گریه او
پیشنهاد.

'البته ، البته ،' پاسخ نوح. 'او کجاست؟ کجا هستم من به
منتظر بمانید تا او را؟ کجا هستم من برای رفتن؟ '


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
Mrs. Mann ushered th...
ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٦ 
The Adventures of Oliver Twist (The Heritage Illustrated Bookshelf)Mrs. Mann ushered the beadle into a small parlour with a brick floor; placed a seat for him; and officiously deposited his cocked hat and cane on the table before him. Mr. Bumble wiped from his forehead the perspiration which his walk had engendered, glanced complacently at the cocked hat, and smiled. Yes, he smiled. Beadles are but men: and Mr. Bumble smiled.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
جارچی خانم مان را به اطاق نشیمن کوچک با کف آجر ushered ؛
قرار یک جا برای او و فضولانه سپرده cocked کلاه خود و
عصا در جدول قبل از او را. آقای سرهم بندی کردن از پیشانی خویش را محو
عرق است که راه رفتن خود را به حال engendered ، complacently در glanced
کلاه cocked ، و لبخند زد. بله ، او لبخند زد. Beadles هستند اما مردان و آقای
سرهم بندی کردن لبخند زد.


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
'Well, well, Mrs. Ma...
ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٥ 
Oliver Twist (Townsend Library Edition)'Well, well, Mrs. Mann,' he replied in a calmer tone; 'it may be as you say; it may be. Lead the way in, Mrs. Mann, for I come on business, and have something to say.'
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'خوب ، خوب ، خانم مان ،' او در تن calmer پاسخ '؛ ممکن است شما به عنوان
می گویند ؛ ممکن است. سرب در راه ، خانم مان ، برای من در کسب و کار آمد ،
و به هر حال چیزی برای گفتن دارد. '


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
Mr. Bumble had a gre...
ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٥ 
Oliver Twist: Movie Tie-in [UNABRIDGED]Mr. Bumble had a great idea of his oratorical powers and his importance. He had displayed the one, and vindicated the other. He relaxed.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
آقای به حال سرهم بندی کردن یک ایده بزرگ از قدرت او و خود را وابسته به سخنرانی
اهمیت. او یکی از نمایش داده شده بود ، و vindicated دیگر. او
آرام است.


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
'I'm sure Mr. Bumble...
ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٥ 
Oliver Twist Collector's Library Volume IV (Collector's Library of Classics, Volume 4)'I'm sure Mr. Bumble, that I was only a telling one or two of the dear children as is so fond of you, that it was you a coming,' replied Mrs. Mann with great humility.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'من مطمئن هستم آقای سرهم بندی کردن ، که من فقط گفتن بود یک یا دو تا از عزیز
کودکان به عنوان می باشد تا از شما انس گرفته ، بود که به شما آینده ، 'پاسخ خانم
مان با فروتنی بزرگ.


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
'Do you think this r...
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٥ 
The Adventures of Oliver Twist'Do you think this respectful or proper conduct, Mrs. Mann,' inquired Mr. Bumble, grasping his cane, 'to keep the parish officers a waiting at your garden-gate, when they come here upon porochial business with the porochial orphans? Are you aweer, Mrs. Mann, that you are, as I may say, a porochial delegate, and a stipendiary?'
کلمات کلیدی: داستان کوتاه ، کتاب ، عکس ، فیلم
 
Although this invita...
ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٤ 
Oliver Twist (Great Illustrated Classics)Although this invitation was accompanied with a curtsey that might have softened the heart of a church-warden, it by no means mollified the beadle.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
اگر چه این دعوت همراه با ادب بود که ممکن است
قلب کلیسا سرپرست ، آن را به هیچ وجه ملایم تر mollified
جارچی.


کلمات کلیدی: oliver twist ، کتاب ، الیور تویست ، داستان
 
'I hope you say your...
ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۳ 
Oliver Twist (Oxford World's Classics)'I hope you say your prayers every night,' said another gentleman in a gruff voice; 'and pray for the people who feed you, and take care of you--like a Christian.'
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
من امیدوارم که شما نماز خود را هر شب ، 'گفت : دیگر در یک نجیب زاده
صدای ناهنجار ؛ 'و دعا برای کسانی که به شما غذا ، و مراقبت از
شما -- مانند مسیحی. '


کلمات کلیدی: oliver twist ، کتاب ، الیور تویست ، داستان
 
'Hush!' said the gen...
ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۱ 
Dickens' Oliver Twist (Cliffs Notes)'Hush!' said the gentleman who had spoken first. 'You know you've got no father or mother, and that you were brought up by the parish, don't you?'
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'صدا در نیاوردن!' گفت : نجیب زاده بود که در اولین صحبت. 'می دانید چن
هیچ پدر یا مادر ، و به شما که از طرف منطقه آورده بودند ، don't
شما؟ '


 
'Boy,' said the gent...
ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٠ 
Oliver Twist (Barnes & Noble Classics Series) (B&N Classics)'Boy,' said the gentleman in the high chair, 'listen to me. You know you're an orphan, I suppose?'
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'پسر ،' گفت : آقا در صندلی بالا ، 'گوش دادن به من. می دانید
شما بی پدر و مادر ، من فرض کنید؟ '


 
'Bow to the board,' ...
ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٠ 
Oliver Twist (Classic Starts)'Bow to the board,' said Bumble. Oliver brushed away two or three tears that were lingering in his eyes; and seeing no board but the table, fortunately bowed to that.
گوگل ALPHA چنین ترجمه کرده است:
'تعظیم را به هیئت مدیره ،' گفت : سرهم بندی کردن. الیور خار دور دو یا سه
lingering که اشک در چشمان او بود ؛ و دیدن اما هیچ هیئت مدیره
جدول ، خوشبختانه به آن متمایل شدن.


 
The surgeon leaned o...
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۸ 
The surgeon leaned over the body, and raised the left hand. 'The old
story,' he said, shaking his head: 'no wedding-ring, I see. Ah!
Good-night!'


ادامه دارد...
کلمات کلیدی: کتاب ، داستان ، ادبیات ، اینگلیسی
 
'She was brought her...
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۸ 
'She was brought here last night,' replied the old woman, 'by the
overseer's order. She was found lying in the street. She had walked
some distance, for her shoes were worn to pieces; but where she came
from, or where she was going to, nobody knows.'


ادامه دارد...
کلمات کلیدی: کتاب ، داستان ، ادبیات ، اینگلیسی
 
'You needn't mind se...
ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۸ 
'You needn't mind sending up to me, if the child cries, nurse,' said
the surgeon, putting on his gloves with great deliberation. 'It's very
likely it _will_ be troublesome. Give it a little gruel if it is.' He
put on his hat, and, pausing by the bed-side on his way to the door,
added, 'She was a good-looking girl, too; where did she come from?'


ادامه دارد...
کلمات کلیدی: کتاب ، داستان ، ادبیات ، اینگلیسی
 
'It's all over, Mrs....
ساعت ٥:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۸ 
'It's all over, Mrs. Thingummy!' said the surgeon at last.

'Ah, poor dear, so it is!' said the nurse, picking up the cork of the
green bottle, which had fallen out on the pillow, as she stooped to
take up the child. 'Poor dear!'


ادامه دارد...
کلمات کلیدی: کتاب ، داستان ، ادبیات ، اینگلیسی
 
The surgeon deposite...
ساعت ٤:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۸ 
The surgeon deposited it in her arms. She imprinted her cold white
lips passionately on its forehead; passed her hands over her face;
gazed wildly round; shuddered; fell back--and died. They chafed her
breast, hands, and temples; but the blood had stopped forever. They
talked of hope and comfort. They had been strangers too long.


ادامه دارد...
کلمات کلیدی: کتاب ، داستان ، ادبیات ، اینگلیسی
 
Apparently this cons...
ساعت ٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۸ 
Apparently this consolatory perspective of a mother's prospects failed
in producing its due effect. The patient shook her head, and stretched
out her hand towards the child.


ادامه دارد...
کلمات کلیدی: کتاب ، داستان ، ادبیات ، اینگلیسی
 
Three hundred and fo...
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۸ 

کلمات کلیدی: کتاب ، داستان ، ادبیات ، اینگلیسی
 
'Lor bless her dear ...
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۸ 
'Lor bless her dear heart, when she has lived as long as I have, sir,
and had thirteen children of her own, and all on 'em dead except two,
and them in the wurkus with me, she'll know better than to take on in
that way, bless her dear heart! Think what it is to be a mother,
there's a dear young lamb do.'


ادامه دارد...
کلمات کلیدی: کتاب ، داستان ، ادبیات ، اینگلیسی
 
'Oh, you must not ta...
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٧ 
'Oh, you must not talk about dying yet.'

'Lor bless her dear heart, no!' interposed the nurse, hastily
depositing in her pocket a green glass bottle, the contents of which
she had been tasting in a corner with evident satisfaction.


ادامه دارد...
کلمات کلیدی: کتاب ، داستان ، ادبیات ، اینگلیسی
 
The surgeon had been...
ساعت ٥:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٧ 
The surgeon had been sitting with his face turned towards the fire:
giving the palms of his hands a warm and a rub alternately. As the
young woman spoke, he rose, and advancing to the bed's head, said, with
more kindness than might have been expected of him:


ادامه دارد...
کلمات کلیدی: کتاب ، داستان ، ادبیات ، اینگلیسی
 
As Oliver gave this ...
ساعت ٤:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٧ 
As Oliver gave this first proof of the free and proper action of his
lungs, the patchwork coverlet which was carelessly flung over the iron
bedstead, rustled; the pale face of a young woman was raised feebly
from the pillow; and a faint voice imperfectly articulated the words,
'Let me see the child, and die.'


ادامه دارد...
کلمات کلیدی: کتاب ، داستان ، ادبیات ، اینگلیسی
 
Although I am not di...
ساعت ۳:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٧ 
Although I am not disposed to maintain that the being born in a
workhouse, is in itself the most fortunate and enviable circumstance
that can possibly befall a human being, I do mean to say that in this
particular instance, it was the best thing for Oliver Twist that could
by possibility have occurred. The fact is, that there was considerable
difficulty in inducing Oliver to take upon himself the office of
respiration,--a troublesome practice, but one which custom has rendered
necessary to our easy existence; and for some time he lay gasping on a
little flock mattress, rather unequally poised between this world and
the next: the balance being decidedly in favour of the latter. Now,
if, during this brief period, Oliver had been surrounded by careful
grandmothers, anxious aunts, experienced nurses, and doctors of
profound wisdom, he would most inevitably and indubitably have been
killed in no time. There being nobody by, however, but a pauper old
woman, who was rendered rather misty by an unwonted allowance of beer;
and a parish surgeon who did such matters by contract; Oliver and
Nature fought out the point between them. The result was, that, after
a few struggles, Oliver breathed, sneezed, and proceeded to advertise
to the inmates of the workhouse the fact of a new burden having been
imposed upon the parish, by setting up as loud a cry as could
reasonably have been expected from a male infant who had not been
possessed of that very useful appendage, a voice, for a much longer
space of time than three minutes and a quarter.


ادامه دارد...
کلمات کلیدی: کتاب ، داستان ، ادبیات ، اینگلیسی